╗──────────────────────────────────╔
سیاهی شب را در چشمانت به بند میکشم تا هربار
که به تو مینگرم زیبایی نور ماه را تنها در چشمان تو ببینم
╝──────────────────────────────╚
╗─────────────────────────────────────╔
سخت ترين فعلي که برايت به سادگي صرف کردم ، عمرم بود ...
╝─────────────────────────────────────╚
╗───────────────────────────────╔
لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.
من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام
╝───────────────────────────────╚
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.
من بودم کح اشطباح کردم و می کنم .....
.
.
.
ولی خدا حیچ وگط اشطباح نمی کنح ...
.
.
.
اگه هگ با من بود؛ عون وگط چی ؟
بر تنه ی درخت مفابل خانمان
چسب زخم میزنم!!!
آنها که دیروز
قلبی یه بادگار کشیده بودند...
امروز...

از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!
پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!
از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...
اصلا این "او" را که بازی داد؟!...
که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!
می بینی
قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است
آخرین بار که اورا دیدم گردنبند صلیبی به
او هدیه کردم؛
گفت:
من که دوستت ندارم، پس چرا به من هدیه می دهی!؟
گفتم:
بر
سر هر گوری صلیبی می نهند، این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز، زیرا
آنجا گورستان عشق من است .
با نگاه سنگیه تو دله من شکستنی بود همه داروندارم حالا دیگه رفتنی بود یه خداحافظ ساده گفت و گوی آخر ما حسرت عاشقی مونده رو دل دربدره ما منو تنهایی و گریه شاید این قسمت من بود التماس توی چشمام واسه عاشق شدن بود تو به من خندیدی رفتی حتی یک نگاه نکردی رفتنت واسه همیشست میدونم برنمیگردی خیلی خواستم بمونی نشد منو عاشق بدونی نشد ببخش اگه آخر عشق ما چیزی جز پشیمونی نشدمم
هالا دیدمش ...
روشن بود ...
یکی با یح ثنق به صنق دیقح ظد..
اشطباح کردم ...
روشن نبود ..
فگت خاب بود ...
الان دیدم ...
صیاه حمه جا رو قرفطه ...
این جا کجاثت ...
انقار گبر من حصطش ...
عارح یادم رفطه بود کح من مردم ..
بح بح اینجا قرمطر عظ بیرونح ...
درسته یه مدت نبودم ولی حالا برگشتم تا باز بنویسم !!!!!
امید وارم این بار هم باشم !!!!!
بودنم را با بودنم نشون می دم ...
دلم دیگه از اینجا گرفته یا بهتر بگم این قفس دیگه واسم کوچیک شده !!!
واسه همین زدم تو خطه گفتگو و تالار نوشته رو راه انداختم....
هرکی خواست بیاد خوشحال می شم....
ای کح مدطحاصط بامن نیثطی
رنجحایم را شنیدی باظ حم
روظقاريصط حمح عرظ بدن مي خاحند
حمح عظ دوثط فگت چشم و دحن مي خاحند
ديو حثطند ولي مصل پري مي پوشند
قرق حايي کح لباص پدري مي پوشند
عانچح ديدند بح مگياص نضر مي صنجند
عشگ حا را حمح با دور کمر مي ثنجند
خب تبيعي عصط کح يکروظح بح پايان برصد
عشگ حايي کح صر پيچ خيابان برسد ...
عاطشم ، شرورم ، شرارم ، چيثطم ؟
ديدمش امروظ دانثطم كنون
من ديوانح عويم بجض عو نيصطم